الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
361
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
آنها پادشاهى بتپرست داشتند ، خبر به او رسيد آنها را فرا خواند و پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : فرستادگان عيسى هستيم ، آمدهايم تو را از عبادت موجوداتى كه نه مىشنوند و نه مىبينند ، به عبادت كسى كه هم شنوا و هم بيناست دعوت كنيم . پادشاه گفت : آيا معبودى جز خدايان ما وجود دارد ؟ گفتند : آرى همان كسى كه تو و معبودهايت را آفريد ! پادشاه گفت : برخيزيد ! تا من در باره شما انديشه كنم ( و اين تهديدى نسبت به آنها بود ) سپس مردم آن دو را در بازار گرفتند و زدند . ولى در روايت ديگرى چنين آمده كه دو فرستاده عيسى ع دستشان به پادشاه نرسيد و مدتى در آن شهر ماندند ، روزى پادشاه از قصر خود بيرون آمده بود ، آنها صدا را به تكبير بلند كرده و نام « اللَّه » را به عظمت ياد كردند ، پادشاه در غضب شد و دستور حبس آنها را صادر كرد ، و هر كدام را يكصد تازيانه زد . هنگامى كه اين دو فرستاده مسيح تكذيب شدند و مضروب گشتند حضرت مسيح ع « شمعون الصفا » را كه بزرگ حواريين بود به دنبال آنها فرستاد . « شمعون » به صورت ناشناخته وارد شهر شد ، و طرح دوستى با اطرافيان شاه ريخت ، آنها از دوستى او لذت بردند ، و خبر را به پادشاه رسانيدند ، او نيز از وى دعوت كرد و از همنشينان خود قرار داد و احترام نمود . « شمعون » روزى گفت : اى پادشاه ! من شنيدهام دو نفر در حبس تو زندانى شدهاند ، و هنگامى كه تو را به غير آئينت خواندهاند آنها را زده اى ؟ آيا هيچ به سخنان آنها گوش فرا داده اى ؟ ! شاه گفت : خشم من مانع از اين كار شد . « شمعون » گفت : اگر پادشاه صلاح بداند آنها را فرا خواند ، تا ببينيم چه چيز در چنته دارند ؟